گویند فقیری به نزد هندوانه فروشی رفت و گفت: هندوانه برای رضای خدا به من بده، فقیرم و چیزی
ندارم. هندوانه فروش در میان هندوانه ها گشتی زد و هندوانه ی خراب و به درد نخوری را به فقیر داد.
فقیر نگاهی به هندوانه کرد، دید که خورده نمی شود. سپس مقدار پولی که به همراه داشت را به هندوانه
فروش داد و گفت به اندازه پولم به من هندوانه ای بده. هندوانه فروش هندوانه خیلی خوبی را وزن کرد و
به مرد فقیر داد. فقیر هر دو هندوانه را رو به آسمان گرفت و گفت: خداوندا بندگانت را ببین، این هندوانه
خراب را به خاطر تو داده و این هندوانه خوب را به خاطر پول . . .
برچسب: برای خدا,برای خدا کار کنید,برای خداحافظی,برای خدایم,برای خدا شریک قایل میشود,برای خدا مخلص بود,برای خداوند فرقی ندارد,برای خدا حرمی است,برای خدا مینویسم,براي خدا,
نویسنده: یوسف زارعیان